اولادمسلم.پسران مسلم

خرید بک لینک
عاقبت قاتل پسران مسلم ابن عقیل

آن مرد برخاست و اول گردن برادر بزرگتر را زد و سرش را در پارچه ای گذارد؛ پس برادر کوچک، خود را در خون برادر بزرگتر غلطاند و گفت: می خواهم رسول خدا را ملاقات کنم در حالی که آغشته به خون برادرم باشم. آن مرد گفت: عیب ندارد، تو را هم به او می رسانم! او را هم کشت و سرش را در همان پارچه گذاشت و بدن هر دو را به آب فرات انداخت و سر آن دو را نزد ابن زیاد برد. ابن زیاد بر تخت نشسته و عصای خیزرانی به دست داشت، سرها را جلوی ابن زیاد گذاشت، ابن زیاد همین که چشمش به آنها افتاد، سه بار برخاست و نشست و گفت: وای بر تو! کجا آنها را پیدا کردی؟!گفت: پیرزنی از خویشان من آنها را میهمان کرده بود.گفت: از میهمان بدینگونه پذیرایی کردی؟ سپس از او پرسید: به هنگام کشته شدن با تو چه گفتند؟ و آن مرد تمامی جریان را برای ابن زیاد بازگو کرد. ابن زیاد پرسید: چرا آنها را زنده نیاوردی تا به تو ۴هزار درهم جایزه دهم؟ گفت: دلم راه نداد جز آنکه با خون آنها خود را به تو نزدیک کنم. ابن زیاد گفت: آخرین حرف آنان چه بود؟ گفت: دست ها را به طرف آسمان برداشتند و گفتند: یا حی یا حکیم یا احکم الحاکمین! میان ما و این مرد به حق حکم کن.ابن زیاد گفت: خدا در میان تو و آن دو کودک به حق حکم کرد. پس رو به حاضران در مجلس کرده گفت: کیست که کار این نابکار را بسازد؟

مردی شامی از جای برخاست و گفت: من!عبیدالله گفت: او را به همان جایی که این دو کودک را کشته ببر و گردن بزن، ولی خون او را مگذار که با خون آنها در هم آمیزد، و سر او را نزد من بیاور.آن مرد شامی فرمان برد و طبق دستور ابن زیاد آن مرد را در کنار فرات به سزای عمل ننگینش رسانید و سرش را برای ابن زیاد برد.نوشته اند که: سر او را بر نیزه کرده و در کوچه ها میگرداندند و کودکان با پرتاب سنگ و تیر آن را نشانه می رفتند و می گفتند: این است کشنده عترت رسول خدا. طبق برخی از نقل ها آب فرات جسد دو طفلان مسلم را به نزدیک کربلا آورد و مردم جسد آنها را از آب گرفتند و همانجا به خاک سپردند. از این رو مرقد شریف این دو کودک در شهر مسیب واقع در ۴ فرسخی کربلا قرار گرفته است.

طريق الحسين ...

ما را در سایت طريق الحسين دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 13:44

صفحه بندی